تبليغاتX
ترنم باران

میخوام برم به شهری که کبوتراش

سایه سر میشن برای زائراش

اقا به هر مریض نا علاج میده

شفایی که نداره هیچ کسی دواش

یه شب اومد تو خواب ، خوابو شکستم

گریه کنان زانو زدم نشستم

اقا اومد گفت به چه غم اسیری؟

گفتم اقا ، طبیب گفته میمیری

نگاهی کرد و گفت بگو فاطمه

قلب ودلم یبارگی شکستن

انگاری تموم اسمونا زانو زدن به حرمتش نشستن

 یه بانوی بلند قد خمیده

اومد که چهرش شبیه ماه بود

سرم پایین گرفتم از خجالت

توشه من یه کوهی از گناه بود

گفتم که این دختر پیغمبره

که دشمنا پهلوی او شکستن

  وقتی اومد تموم اسمونا زانو زدن به حرمتش نشستن

گفتم ببی یه کوهی از گناهم

یه مجرم همیشه رو سیاهم

گفتم ببی دارم میمیرم از شرم

اگه میشه دیگه نکن نگاهم

دیدم رو صورت شبیه ماهش

بارونیه مثل یه دریا خیسه

یه نامه ای نوشت دیدم تو نامه شفاعت من داره مینویسه

ناله زد م گفتم چرا شفاعت

از دست ما یه کوله بار دردی

به من نگاهی کرد و گفت

که یک بار واسه حسین من توگریه کردی

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 توسط باران
 

 

   چنان بر خود گوارا ساز نوش و نیش دنیا را

    که گر تیغ از گلویت بگذرد آبی است پنداری

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم بهمن 1387 توسط باران

امام علی :من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا

از ایشان پرسیدند:مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است ؟

دنیا ،حرکت در بستر خورد و خواب و خشم و شهوت است

و زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده شوق به انسان نگاه می کند


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم بهمن 1387 توسط باران
درباره وبلاگ
اهل دانشگاهم

قبله ام اموزش

جانمازم جزوه

مشق از پنجره ها می گیرم

من درس وقتی می خوانم

که خروس میکشد خمیازه


آرشيو مطالب


Blog Skin