چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فکر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 توسط باران
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار می نویسم
خانه دوستی ما اینجاست
تا که دیگرنپرسد سهراب
خانه دوست کجاست؟
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 توسط باران





نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم مرداد 1387 توسط باران
